آقا بیا
دلم تنگ است این شبها، یقین دارم که می دانی
صدای غربت من را از احساسم تو می خوانیشدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین
بیا ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی
جوانان و جنگ نرم
باتفنگش نتوانسته شکارم بکند *** رفته با مطرب و اینترنت وسازآمده است
ناوگانش نتوانسته مهارم بکند *** رفته با لُعبتک؟ چشم نواز آمده است
بمب وموشک نتوانسته بترسانندم *** فیس بوک و توییتر شایعه ساز آمده است
شیمیایی زد ومن باز عقب ننشستم *** با کراک و هروئین تاخت و تاز آمده است
چون لگن شد اثر ناو هواپیمابر *** پخش مه پاره زمه واره به ناز آمده است
بس که از نغمه قرآن و دعا می ترسد *** با رپ و عربده و تپ تپ جاز آمده است
فتنه هایش به بصیرت همه خنثی کردم *** رفته با ساحر و با شعبده بازآمده است
ایسم ها شرقی وغربی همه رسوا گشتند *** فرقه پردازی وعرفان مجازآمده است
من جوانم چوعلی اکبری الگوی من است *** مشق و تدبیرم از او روح نواز آمده است
گر بحقیم، ازانبوه عدوباکی نیست *** مرگ خونین وسعادت به ترازآمده است
من به یک ضربه کنم، چاره ی مکر دشمن *** مبطل منکر و فحشاء نماز آمده است
دشمنی کو به دوصدحیله ز در بیرون شد *** گرکه غفلت کنی از پنجره باز آمده است
جز دو روزی دگر از دولت او باقی نیست *** استقامت کنی آن محرم راز آمده است
بینم آنروز شودبمب ومسلسل خاموش *** بانگ «مَن مهدی ام» ازسوی حجاز آمده است
بنگر، چشم جهان رو به حقیقت واشد *** موج اسلام محمد به فراز آمده است
ای ساربان آهسته ران ، کآرامِ جانم می رود
وان دل که با خود داشتم ، با دل ستانم می رود
من مانده ام مهجور ازو ، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور ازو ، در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ و فسون ، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون ، بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساربان ، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان ، گوئی روانم می رود
او می رود دامن کشان ، من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان ، کز دل نشانم می رود
با آن همه بیداده او ، وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او ، یا بر زبانم می رود
صبر از وصال یار من ، بر گشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من ،هم کار از آنم می رود
در رفتن جان از بدن ، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم می رود
من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم می رود...
سعدی
کشورهای مدعی آزادی مانع حجاب زنان مسلمان می شوند
آزادی درغرب شعاری بیش نیست
من ایرانیم به ایرانی بودنم افتخار می کنم...
می تونم هرجا که بخوام مثل خانم های محترم و با حجاب کامل برم و هیچکس جرئت اعتراض رو نداره اما تو کشورهای خارجی اینطوری نیست...چرا چنین فرصتی رو به این راحتی از دست می دیم...؟
بشنویم از حجاب در کشورهای دیگه:
اولین بار در اروپا کشور فرانسه که داعیه دار دموکراسی و آزادی است قانون منع حجاب تصویب و اجرا شد. تصویب و اجرای این قوانین اسلام ستیزانه در اروپا در حالی صورت می پذیرد که به علت هجمه تبلیغاتی اعمال شده از طرف دولت های غربی بسیاری از مردم موافق منع حجاب می باشند.
این در حالی است که کیلومترها آن طرف تر در آمریکای جنوبی رییس جمهوری آرژانتین قانون احترام به حجاب اسلامی را پذیرفت. با تصویب این قانون در آرژانتین زنان مسلمان می توانند آزادانه در مجامع عمومی با حفظ حجاب حاضر شوند و گذرنامه های خود را نیز با عکس های محجبه تهیه کنند.
در آرژانتین آمار یک میلیونی مسلمانان تنها دو در صد ازجمعیت را تشکیل می دهند. در حالی که آلمان با چهار میلیون مسلمان و فرانسه با سه و نیم میلیون مسلمان به ترتیب بیشترین جمعیت مسلمانان را در اروپا دارا می باشند.
در کشور های اروپایی سالهاست که حقوق مسلمانان به بهانه های واهی نادیده گرفته شده وآنان به نقض آشکار اصل آزادی و حقوق بشر که ساخته و پرداخته دست خود ایشان است مشغولند. این امر نشان دهنده پوچ بودن داعیه ی آنها بر دفاع از دموکراسی، آزادی و حقوق بشر است و حتی متفکران معتقد به دموکراسی که منتقد پیشنهاد ممنوعیت حجاب هستند نیز معتقدند که ارزشهای دموکراتیک ایجاب می کند که به مسلمانان اجازه استفاده از پوشش دلخواهشان داده شود.
چند خبر2/28 /1391
1-یکی از بزرگترین شرکتهای پالایش و توزیع نفت جهان اعلام کرد که واردات نفت خام ایتالیا از ایران طی ماه مارس در مقایسه با فوریه 6 درصد افزایش داشته است.
2-دو مهندس ایرانی ربوده شده در سوریه بامداد امروز (پنجشنبه) به کشور باز می گردند.
3-ک روزنامه آمریکایی در گزارشی به نقل از برخی منابع اعلام کرد که گروههای مسلح و معارضان سوری در هفتههای اخیر، به طرز چشمگیری سلاحهای بهتر و بیشتری با پول کشورهای عربی و هماهنگی آمریکا دریافت میکنند.
4-ئیس قوه مقننه گفت: نیاز به فرصتی برای تغییر قانون اساسی و شکلگیری دقیقتر ساختار کشور داریم.
5-رئیس قوه قضاییه طرح جدید عربستان درباره موضوع بحرین را " بازی خطرناک " این کشور خواند و تاکید کرد: غربیها و کشورهای عربی منطقه پس از آنکه دیدند با گذشت زمان مردم بحرین حاضر به عقبنشینی از حق مسلم خود نیستند، اکنون بازی خطرناکی را شروع کردهاند.
6-رئیس بانک مرکزی انگلیس هشدار داد فروپاشی یورو اجازه نخواهد داد انگلیس بتواند از بزرگترین بحران مالی خود در طول تاریخ رها شود.
7-العربیه: «شاهین نجفی خواننده رپ ایرانی، پس از گذشت چند روز از صدور فتوای ارتداد علیه وی تصمیم گرفت در دادگاه آلمان، از آیت الله صافی گلپایگانی از مراجع تقلید قم، شکایت کند.»
8-جیسون گاردنر متخصص الهیات و مددکار جوانان، در کلیسا کسی به حقیقت دست نمی یابد و همین امر موجب شده که 70 درصد جوانان به کلیسا نروند.
لیبرال معماری؛ بلای جان معماری اسلامی /2 خانه آكواریوم نیست!
قاعده ظرف و مظروف را از آنجا پیش كشیدم كه معمارى، ظرف زندگى ماست. پس اگر ظرف و مظروف باهم متحد هستند انسان و خانه اش نیز باهم متحد می شوند. زیستن در خانه اى كه همه چیزش بر صراط مدرن بنا شده، انسانى را در خود مى پروراند كه واجد سبك زندگى مدرن مى شود، چه بخواهد چه نخواهد.
معماران لیبرال، لیبرالْ معماری را رقم زده اند و در جهان غرب كه فرهنگ شان با مفهوم"لسه فر" پیوند عمیقی خورده است، زندگی لیبرالی را به عنوان یك مظروف در ظرف لیبرال معماری صرف می كنند. و ما نیز به تبع غربزدگی معمارانمان، به لیبرال معماری دچار شده ایم. اما حقیقتاً ویژگی های این ظرف چیست و چگونه با سبك زندگی لیبرالی متحد شده است؟
یكی از بدیهی ترین عواملی كه خانه ها برای آن بنا می شوند( با رعایت تفاوت میان خانه و مسكن) ایجاد حریمی برای اهالی آن است، تا از دید غریبه ها در امان باشند و خانه همچون لباسی آن ها را از نامحرمان بپوشاند و نگاه مزاحمی، آرامش و حریم خصوصی اهل خانه را به هم نزند. اما در پارادایم فرهنگی لیبرالیسم، خانه و اهالی یك خانه، اعتقادی به نگاه حرام ندارند، چون حرامی را بر نمی تابند و همه چیز نزدشان مباح است. پس دلیلی برای پوشاندن خود از نامحرمان نمی بینند. خانه هم دلیلی ندارد كه آنقدرها پوشیده باشد. پس پنجرههای مدرن آنگونه كه لوكوربوزیه در مانیفست معماری مدرن مطرح كرد و در ویلا ساوای خود طراحی و اجرا نمود؛ پنجرههای عریض و كشیده ای است كه شاید بیرون را بتوان بهتر دید، اما درون خانه را هم راحت تر از قبل می شود تماشا كرد، آن سان كه گویا پنجره همسایه پرده سینماست؛ غافل از آنكه پنجره خانه برای دیدن بیرون است نه تماشای درون.


حمام و جکوزی کنار پنجره قدی در معماری غرب با پذیرش اِشرافیت کامل بیگانگان

حمام و جکوزی کنار پنجره قدی در معماری غرب با پذیرش اِشرافیت کامل بیگانگان

وان حمام و توالت فرنگی کنار پنجره قدی در معماری غرب با پذیرش اِشرافیت کامل همسایگان

وان حمام و توالت فرنگی کنار پنجره قدی در معماری غرب با پذیرش اِشرافیت کامل همسایگان

جکوزی بر بام خانه و با پذیرش اِشرافیت همسایگان
درگیر و دار نوشتن این یادداشت به آمار جالبی از فروش بالای دوربین شكاری در یكی از شهرهای ایتالیا برخوردم كه وقتی مسئولان چرایی آن را جویا شده بودند، متوجه می شوند كه تماشای خانه همسایه ها از پشت پنجره ها به یكی از تفریحات مردم این شهر بدل شده است!
البته بهتر است با وجود آن كه می دانیم تمدن غرب اسیر فرهنگ لیبرالی و سكولاریسم عنان گسیخته است؛ اما اِشرافیت را به همه معماری و شهرسازی اش تعمیم ندهیم. بهتر است به فكر چاره جویی برای شهر خودمان، تهران باشیم كه معماری بی قواره اش و ساختمان های مرتفعش و قوانین شهرسازی اش، هرروز بیش از پیش بذر لیبرال معماری را در خاك آن می كارد.
در آپارتمان های تهران سرت را كه از پنجره بیرون بیاوری، همهی حیاط های همسایه هایت جلوی چشمانت صف كشیده اند، پاسیوها كه وضع بدتری دارند، پنجره های دو همسایه در پاسیو نهایتا ٦متر فاصله دارند و پنجره اتاق خوابها همه به هم مشرف هستند. اگر به درب خانه همسایه ات مراجعه كنی در را باز كند، تا انتهای پذیرایی و آشپزخانه اش هویدا می شود. اهل خانه نسبت به غریبه ها حریم امنی ندارند و نسبت به همدیگر نیز حریم شخصی ندارند. چنین خانه ای خلق و خوی ساكنان خود را به شرایط خود عادت می دهد و اگر خانه، حیایی ندارد، صاحب خانه را نیز بی حیا می پروراند. و اگر خانه حجابی را برای اهلش قرار نمی دهد پس اهل خانه نیز در مساله حجاب دچار لیبرالیسم و ولنگاری می شوند؛ و خانه بی حجاب ساكنان خود را بی حجاب می كند.
برخی قوانین شهرداری نیز امر لیبرال معماری را تسهیل می كنند. به طوری كه برای مثال اگر نمای جنوبی خانه همسایه ات به حیاط خانه تو اصطلاحا پخ خورده باشد و اِشرافیت داشته باشد، این امر هیچ منافات قانونی ندارد؛ حالا اگر تو هم بخواهی اِشراف پیدا كنی و پخ خانه خودت را مشرف به حیاط همسایه اجرا كنی، كار قانونی انجام داده ای. اما اگر نخواهی به همسایه اشرافیت داشته باشی باید از وی اجازه بگیری! بگذریم از مجوزهای شهرداری كه برای برج ها و آپارتمان های مشرف به دیگر ساختمان ها صادر می كند و قس علی هذا.
همه این عارضه ها و زخمه ها زمانی بر پیكره معماری كشورمان عارض می شود كه در كوچه های غربی لیبرالیسم، برج های شیشه ای سر به فلك كشیده، هویت ایرانی و اسلامی ما را از یادهایمان ببرد و ذخایر هزاران ساله معماری خویش را كه همچون یك ارث پدری به دستمان رسیده، رها كنیم و دست گدایی به سوی سبك های معماری بیگانه بلند كنیم. معماری ایرانی همچون گنجینه ای است كه قاطبه مشكلاتی را كه امروزه با آن دست وپنجه نرم می كنیم را با مبانی نظری اسلامی حل نموده است و با رعایت اصولی همچون حریم و حدود و اصل سلسله مراتب، سایه آسایش را برای اهل خانه گسترده است.

خانه عباسی كاشان: حیاط مركزی عامل درونگرایی و حفظ حریم و حدود
در روایات است كه رسول اكرم(ص) فرموده اند كه حق همسایه آن است كه بنای خود را از بنای او بالاتر نبرند.(١) چنین بناهایی برای اهل محل زحمت و دردسر ایجاد می كند. امام صادق(ع) در خصوص اِشرافیت در معماری تكلیف را با سخنی حكیمانه برمعماران مشخص نموده اند كه مؤمن در سه چیز آسوده است كه یكی از آنها خانه موسعی است كه از نادیدنی های او پرده پوشی كند و حالات ناروا را از دید مردم بپوشاند.(٢) امام باقر(ع) نیز در باره سرك كشیدن به خانه همسایه می فرمایند: کسی که به خانه مسلمانی سرک کشد، در آوردن چشمانش بر آن مسلمان مباح خواهد بود.(٣) و این مسایل مبتلا به امروز ماست كه امام خمینی نیز چنین فتوا كرده اند كه: دید زدن به خانه مردم و نگاه به نامحرم گناه است و صاحب خانه حق دارد سنگ یا چیزی به سوی نگاه کننده پرتاب کند و ضمانی هم بر او نیست حتی اگر به درون خانه هایی دور با ابزاری (مثل دوربین قوی) بنگرد مثل آن است که از نزدیک نگاه می نماید.(٤)
مطابق با چنین رویكردی در عدم اِشرافیت به خانه های دیگران، معماری اسلامی در این زمینه به معماری اطلاق می شود كه دو نكته را توإمان دارا باشد. یكی آن كه اهالی خانه را در حریم و حدودی قرار دهد كه در اِشرافیت و نگاه دیگران قرار نگیرد و دیگر آن كه به خانه های دیگران نیز اِشرافیتی نداشته باشد. چه این كه با تامل در خانه های معماری ایرانی، عنصر حیاط مركزی را می یابیم كه با ایجاد یك معماری درونگرا همه پنجره های خانه را به درون خانه معطوف می دارد و هیچ پنجره ای به بیرون باز نمی شود، و حیاط مركزی و حیاط اندرونی نیز به دلیل بافت شهری یك طبقه و دو طبقه از دید و نگاه حرام مصون هستند. همچنین از آن جا كه مسلمان هیچ گاه نگاه حرام به خانه دیگری نمی اندازد، خانه او نیز پنجره ای برای این عمل ندارد. چشم خانه كه پنجره است نیز به نامحرم گشوده نمی شود.

حیاط مركزی بدون اِشرافیت؛ خانه طباطبایی ها، کاشان، اثر استاد علی مریم کاشانی

حیاط اندرونی بدون اِشرافیت
زیستن در خانه ای كه با معماری اسلامی بنا شده، اهالی خانه را ناخودآگاه به آداب مسلمانی خو می دهد و به شیوه مسلمانی می پرورد. امروز كه با مساله لیبرال معماری مبتلا شده ایم و با تبعات فرهنگی آن دست و پنجه نرم می كنیم، بیش از پیش خلإ معماری اسلامی ایرانی را احساس می كنیم.
*ابراهیم ارجمندی
نور "خدا" در خانه جانباز 100 درصد/ به احترام این زن بایستید!
به گزارش مشرق، برای رفتن تا منزل جانبازی که عنوان "جانباز 100 درصد" را یدک می کشد باید با پای دل رفت، پایی که سکوت نمی شناسد و بی محابا می رود تا بداند و بگوید. شاید هفته و روز زن بهانه بود برای گفتن از احساسی که در عمق جان یک زن رخنه کرده است، احساسی که بی اندازه دوستش دارد و همین احساس هزاران علامت سوال را در ذهنمان کاشته است.
با پای دل می رویم و مهمان صاحبخانه ای می شویم که رد عبور فرشتگان را می شود در خانه اش پیدا کرد. قدم که می گذاریم احساس عجیبی به ما می گوید که اینجا حس غریبی دارد! حسی به اندازه همین جمله گنگ و مبهم.
اینجا شهید زنده ای به آسمان خیره شده است...
اینجا شهید زنده ای روی تخت دراز کشیده و به آسمان خیره شده است و با نگاهش نجوا می کند، جانباز 100 درصد "سید نورخدا موسوی منفرد" سه سال است در حالت کما همینطور خیره به سقف اتاق می نگرد و انگار در عمق نگاهش چیزی است که مسحورمان می کند! نه تنها ما را بلکه هر کسی را که اینجا قدم گذاشته و جادو شده است.
می گویند هر روز از هر جای ایران دوستان و آشنایانی به نیت زیارت "شهید زنده" می آیند! جانبازی که رد گلوله گروهک ملعون ریگی را می توان روی پیشانی اش گرفت، "نور خدا" شهید پاسداشت کیان مملکت است، شهید حفظ خاکی که برایمان بیش از همه دنیای خاکی می ارزد!

زهرا سادات دختر کوچک سید نورخدا می گوید که پدرش سه سال و دو ماه و 10 روز است که به آسمان خیره شده و انگار منتظر است! دخترک شماره روزهای انتظار پدرش را خوب می داند و حتی ساعت هایش را هم شمرده است.
تنها 10 سال سن دارد و قرار است بعد از سه سال چراغ شادی را امشب در دهمین سالگرد تولدش در خانه نورانی "سید" روشن کند، می گوید این تولد، تولد 10 سالگی او نیست، تولد نویدی است که دکتر برای یک بار دیگر "زهرا" گفتن سید نورخدا به آنها داده و بی اندازه خوشحالشان کرده است.
خیلی! شمردنی نیست!
تا آمدن خانم حافظی همسر "سید نورخدا" با زهرا سادات گپ می زنیم و او هم از همکلاسی هایش می گوید که گاهی برای دیدن "بابایی" به خانه شان می آیند، کمی از معدلش می گوید و اینکه هر سال شاگرد اول می شود. از اینکه سه سال انتظار بابا را چطور تاب آورده است و اینکه چطور به مادر کمک می کند تا نیازهای بابا را برطرف کنند.
خلاصه دخترک حرفهای گفتنی زیادی دارد ولی مادرش با سینی چایی که مقابلمان می گذارد رشته کلام را به دست می گیرد تا جواب سوالی را که از زهرا سادات پرسیده ام خودش بدهد و با نگاه گرمش می گوید: هر اتفاقی برای "سید" بیفتد ما دوستش داریم، حتی هر روز بیشتر از روز گذشته! و زهراسادات با تکان دادن سرش حرف مادر را تایید می کند.
می گویم زهرا جان حالا جواب سوال را خودت بگو، بابا را چقدر دوست داری و دخترک جواب می دهد: خیلی! شمردنی نیست! و جوابش دقایقی سکوت را مهمان فضای اتاق می کند.
از زن جوان که به زحمت 37 سالش تمام شده است می خواهم قصه زندگی اش را با "سید نورخدا" بگوید تا با سکوت معناداری مرور کند روزهای قشنگی را که هر شب شاید در ذهنش به آنها می اندیشد.
یک قصه تمام نشدنی...
می گوید همه زندگی ما قصه است، یک قصه تمام نشدنی که دوست ندارم تمام شود. از جوابش شگفت زده می شوم، انگار که قرار نبوده چنین جوابی بشنوم با تعجب می پرسم دوست ندارید تمام شود؟ و با همان نگاه مصمم می گوید نه! شوهرش را همینطوری روی تخت، بدون حتی یک واکنش، یک کلمه، یک نگاه معنادار و حتی یک صدا یا آوای با مفهوم دوست دارد و همین شگفت زده ام می کند!

می گوید غریبه ها از شهرهای دور و نزدیک برای دقیقه ای با "سید نورخدا" بودن به اینجا می آیند تا از اتاقی که فرشته ها قدم هایشان را آنجا می گذارند بی نصیب نمانند و من خوشبخت ترین زن روی زمین هستم که همه روزم اینجا شب می شود و شبم به سپیده پیوند می خورد.
از 14 سال زندگی مشترک با "سید" حرفها دارد، ولی همه 11 سال یک طرف و سه سال و دو ماه و 10 روز آخرش یک طرف! می گوید من از 17 اسفندماه سال 87 یک بار دیگر متولد شده ام، همزمان با بهشتی شدن سید نورخدا من هم اوج گرفتم تا توفیق پرستاری "شهید زنده" را داشته باشم.
سید دلم را برد!
از روز آشنایی با "سید" می پرسم و با صورت گل انداخته می گوید که برای اولین بار در روز خواستگاری او را دیده و همان روز هم عاشقش شده است! وقتی از عشقش حرف می زند به مانند همه زنان محجوب و با حیای لرستانی صدایش می لرزد و صورتش سرخ و سفید می شود و می گوید: سید دلم را برد!
کمی تامل می کند و حرفهایش را به روز جانباز شدن سید پیوند می زند. می گوید همه چیز در عملیات کمین در شرق زاهدان و در نبرد با گروهک ریگی اتفاق افتاد. می گوید "سید" مرخصی داشته و قرار بوده همان روز برگردد ولی نوبت مرخصی اش را به همکارش می دهد تا توفیق حضور داشته باشد. می گوید اگر این مقاومت نبود شاید فاجعه ای رخ می داد، شاید!
پرستار یکی از اهالی بهشت شده ام...
زن جوان تند و تند حرف می زند و من فقط گوش می کنم، گاهی آنقدر محو حرفهایش می شوم که نمی توانم کلمه ای بنویسم. می گوید "نمی دانی خون سید چه ها کرده است"، می گوید "شیرین ترین روزهای زندگی ام را سپری می کنم"، می گوید " من پیش کسی هستم که ایمان دارم بهشتی می شود و چقدر خداوند به من لطف داشته که پرستار یکی از اهالی بهشت شده ام"، می گوید...
در نگاهش غرور خاصی است که بی اندازه مجذوبم می کند، غروری که زندگی در کنار یک مرد بهشتی و یک شهید زنده به او داده و این احساس تمام روحش را تسخیر کرده است.
با مکث خاصی سوالم را مزمزه می کنم و می پرسم "خسته نمی شوی؟" می گوید از چه؟ با کمی تامل انگار که نمی دانم حرفم را چطور در قالب کلمات بیاورم با شرمندگی در چشمانش نگاه می کنم و از نگاهم منظورم را می خواند و می گوید: نه!

پرستاری فرزند زهرا(س) سهم کمی نیست!
سریع پی سوالم را می گیرم و می پرسم تا به حال از خدا گلایه کرده ای که "حقت این نبوده است؟" و بازهم جوابش سوالم را شرمنده می کند و می گوید: این تمام حق من از زندگی بوده است، پرستاری فرزند زهرا(س) سهم کمی نیست!
انگار که احساس می کند حرفش را شعار پنداشته ام پی حرف هایش را می گیرد و می گوید: اینها که می گویم شعار نیست، واقعیت زندگی من است، واقعیت همه سه سال و 2 ماه و 10 روز زندگی با یک "شهید زنده"!
احساس زنی که سالهاست همسرش بدون واکنشی روی تخت دراز کشیده و خیره مانده همه وجودم را مبهوت کرده است. زن جوان که انگار استیصال مرا دریافته حرف هایش را ادامه می دهد و می گوید: من فقط از "سید" دو سوال دارم، یکی اینکه آیا از من راضی است و دوم اینکه مرا هم پیش مادرش زهرا(س) شفاعت می کند؟
می ترسم کم بیاورم!
می گویم برای شفای "سید" دعا می کنی؟ و بازهم جواب عجیب زن جوان که "سید به دعای من احتیاج ندارد، خدا خودش به سید شفا داده است..."
می گوید که گاهی برای "سید" و خوشبختی شان اسفند دود می کند، می ترسد این خوشبختی تمام شود و با لبخندی می گوید همه به زندگی ما غبطه می خورند! می گوید همیشه در زندگی مان "تک" بوده ایم و حالا هم در همه دنیا "تک" هستیم.
از او راجع به ترس ها و واهمه هایش می پرسم، آرام می گوید: می ترسم کم بیاورم! قبل از دعا کردن برای هر چیزی داخل پرانتز به خدا می گویم به من توانی بده که در این مسیر ثابت قدم باشم.
روی پیشانی "سید نورخدا" بوسه می زند و می گوید روزی هزار بار پیشانی "سید" را بوسه باران می کنم، اینجا رد گلوله ای است که خانواده ما را بهشتی کرد!

یک زن دیگر متولد شده است!
کبری حافظی همسر جانباز 100 درصد "سید نورخدا موسوی منفرد" معلم است ولی به خاطر همسرش مرخصی گرفته و کلاس درس را رها کرده است. خودش می گوید کلاس درس من اینجاست، من اینجا امتحان پس می دهم و به جای معلمی پرستارم!
از تحمل و صبرش می پرسم و می گوید که قبل از جانباز شدن "سید نورخدا" خیلی روحیه حساس و عاطفی داشته است. می گوید وقتی سید سرما می خورد برایش تب می کردم! کمی مکث می کند و ادامه می دهد: ولی انگار آن زن حساس و کم تحمل تمام شده و یک زن دیگر متولد شده است!
از آرزوهایش سوال می کنم و با خوشحالی تمام از در آستانه تحقق قرار گرفتن آرزوی دیدار با مولایش حضرت آیت الله خامنه ای می گوید. با ذوق زدگی خاصی می گوید که موافقت شده که به همراه بچه هایش به دیدار رهبری بروند تا یکی از آرزوهایش رنگ واقعیت بگیرد.
آیا این منم!؟
می گویم راستی خانم حافظی چطور با سید ارتباط می گیری وقتی نه می تواند حرفی بزند و نه واکنشی و نه حتی نگاهی؟ انگار که از حرفم خوشش نمی آید، می گوید: من آنقدر به سید نزدیکم که نیازی به حرف یا کلامی نیست. وقتی تشنه می شوم احساس می کنم سید تشنه است و وقتی کمی آب روی لبهایش می ریزم عطش خودم هم رفع می شود!
می گوید سید در کما قرار دارد ولی همه احساسش را احساس می کنم. انتظار ندارد من احساسش را درک کنم برای همین حرف هایش را با این جملات تمام می کند: کسی نمی داند سید چه کرده است با دل من!گاهی وقتها به خودم نگاه می کنم و می گویم آیا این منم!؟
جز سکوت در مقابل حرفهای این بانوی صبر و ایثار چیز دیگری در ذهن قلمم نمی گنجد، احساسش همه وجودم را پر کرده ولی انگار حرفهایش را جز خودش کس دیگری نمی تواند درک کند، برای همین مهر سکوت بر لبهایم می زنم تا او بگوید و بگوید و بگوید و حرفهایش همین گزارش شود.
برای رفتن از جایگاه فرشتگان و جایی که یک "شهید زنده" روی تخت به چشمان آسمان خیره مانده است پاهایم یاری نمی کند، انگار همان حس غریب همه وجودم را مسحور کرده است، اینجا جادویی به وسعت نگاه یک شهید جاریست، با وضو وارد شوید.
آقای وزیر نانوا می شود+ عکس
به این میگن دانشجوی نمونه+ عکس
عکس شوخی با ماه
1200 رمان ضد ایرانی تالیف انگلیسی ها
خبرگزاری فارس: رئیس حوزه هنری گفت: ادبیات و سینمای ما در سال های اخیر به موضوع دشمنشناسی بی توجه بوده است، یکی از نویسندگان کشورمان میگفت تنها در سال 1372 در کشورهای انگلیسیزبان 1200 رمان در ضدیت با ایران تالیف شده بود.
تو انسان بی نظیری هستی
حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه
و آرمانهای خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت
چگونه معنا می شود
خدایا با من حرف بزن
كودك نجوا كرد : خدایا با من حرف بزن .
مرغ دریایی اواز خواند . كودك نشنید.
سپس كودك فریاد زد : خدایا با من حرف بزن.
رعد در اسمان پیچید اما كودك گوش نداد.
كودك نگاهی به اطرافش انداخت و گفت:خدایا بگذار ببینمت.
ستاره ای درخشید ولی كودك توجه نكرد.
كودك فریاد زد:خدایا به من معجزه ای نشان بده .
ویك زندگی متولد شد. اما كودك نفهمید.
كودك با ناامیدی گریست.
خدایا با من در ارتباط باش . بگذار بدانم اینجایی .
بنا براین خدا پائین امد وكودك را لمس كرد .
دل نوشته
زندگیت را با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
آسان هدر نده
هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
و هرگز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری
شگردهای فرقه انحرافی"ریكى" برای جذب دختران و زنان مطلقه
از جمله اهداف این فرقه وارداتی، انحراف افكار و ترویج عقاید ضددینى و سكولار، اشاعه فحشا با عناوین همسویى، مدیتیشن (تمركز)، ریلكسیشن (آرامسازى)، سكسولوژى (سكس درمانى) و... بوده كه رئیس فرقه نزد افرادی چون پاتریك زیگلر، كترین رایسون، اولى گابریل سن و رودكوكس در مالزى و تركیه این تعالیم را فرا گرفته و در تهران، مازندران و گلستان با همكارى تعدادى مدرس تبلیغ مى كرده است.
نامبرده در تبلیغ با به كارگیرى تكنیك هاى موجود در روانشناسى و تلقین كه بر اثر قدرت بیان بالا در روح، ذهن و روان افراد مى گذاشت، فرد را تحت عنوان تخلیه و آرامش وادار به ابراز گناهان خود در میان جمع مى كرد.
ب-پ از سال 86 فعالیت فرقه اى را در سارى آغاز و تاكنون بیش از دو هزار نفر در سطح كشور و بیش از 150 نفر در سطح استان جذب وی شدند كه اكثر آنان مونث و غالباً مطلقه هستند.
سركرده فرقه با سوءاستفاده از مشكلات روحى و خانوادگى افراد و وعده هاى واهى، به مرور باعث متلاشى شدن بنیان برخى از این خانواده ها شده كه در این راستا شاكیانى نیز وجود دارند.
شگرد فرقه «ریكى» براى جذب افراد
فرقه «ریكى» براى جلب اعتماد و جذب بیشتر بانوان متقاضى شركت در كلاسهاى خود، آنان را به ثبت نام همسران شان ترغیب مى كرد تا علاوه بر درآمد بیشتر، با ایجاد اعتماد، پوششى بر روابط آزاد انان در كلاسها باشد.
همچنین بعضى از مسترها «مربیان» با آموزش همسران یا محارم خود از حضور ایشان در جلسات بهره برده و در صورت درخواست متقاضى، لمس توسط همكار مستر صورت مى گرفت.
اكثر شركت كنندگان در جلسات فرقه داراى اعتقادات دینى ضعیفى بوده و اینگونه اقدامات فرقه به منظور شرعى جلوه دادن كلاس ها بوده است.
برخلاف القاى مسترها بر عدم تماس بدنى، اكثر حركات فرقه نیاز به تماس بدنى مستر با شركت كنندگان داشته است..
مختلط بودن جلسات آموزشى و جاذبه هاى جنسى یكى از دلایل اقبال افراد فریب خورده به این فرقه بوده است.
فرقه «ریكى» با جذب افراد معتبر از جامعه پزشكى و مشاورین روانشناس سعى در اعتباربخشى به فعالیتهاى فرقه اى خود داشت و از طریق تبلیغ چهره به چهره افراد نیز اقدام به جذب افراد انجمن هاى ترك اعتیاد نموده است.





